|
شعرها و حرفهای دلم
|
ديروز
باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه...
و اما امروز
باز باران بي ترانه با تمام بي کسي هاي شبانه مي خورد بر مرد تنها ,مي چکد بر فرش خانه ...
باز مي ايد صداي چک چک غم ، باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده نمي دانم...
نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟؟
نمي فهمم,
چرا مردم نميفهمند که آن کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد کجاي ذلتش زيباست؟؟

توي اين ماه عزيز منه گناهكار چيزي براي گفتن ندارم ...
دست خالي اومدم سر سفره ي بركات اين ماهت...
خداي من فقط از تو ميخوام كه گناهامو ببخشي و كمكم كني تا در صراط
مستقيم حركت كنم...
پروردگارا كمكم كن تا هميشه براي تو قدم بردارم....
يه شعر زيبا از دوست عزيزم نير جون... كه تو كلاس برام نوشته بود...
حيفم اومد اين شعرو كه فكر ميكنم يه ترانه است براي شما ننويسم...
نير جونم دوست گلم به اندازه ي همون ۱۰ تاي بچگي! دوستت دارم...
.
.
دلم گرفته آسمون نمي تونم گريه كنم
شكنجه ميشم از خودم نميتونم شكوه كنم
انگاري كوه غصه ها رو سينه ي من اومده
آخ داره باورم ميشه خنده به ما نيومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بي كسي يه عمره كه در به درم
حتي صداي نفسم ميگه كه توي قفسم
من واسه آتيش زدنه يه كوله بارشم بسم
دلم گرفته آسمون يه كم منو حوصله كن
نگو كه از اين روزگار يه خورده كمتر گله كن
منو به بازي ميگيرن عقربه هاي ساعتم
برگه ي تقويم ميكنه لحظه به لحظه لعنتم
آهاي زمين يه لحظه تو نفس نزن
نچرخ كه آروم بگيره يه آدم دل شكسته تم...